تبليغاتX
آسکو(ئاسکو)
لای هه لوی به رزه فری به رزه مژی........چون بژی شه رته نه ئه وه ک:چه نده بژی
مردی که شبی خوابیده بود و رؤیای فرشته‌ای را دید. و آن فرشته به او گفت که باران می‌آید، سیل می‌آید و همه جا را فرا می‌گیرد، ولی تو نمی‌میری. این اتفاق در یک دهکده کوچک ایتالیایی افتاد. و روز بعد باران شدیدی در گرفت و سیل عظیمی آمد و دستور دادند همه آن دهکده را تخلیه کنند. همه تخلیه کردند، حتی بازوی آن مرد را گرفتند و گفتند باید از این جا بروی. و آن مرد گفت نه، من خوابدیدم فرشته‌ای آمد و گفت باران می‌آید و سیل عظیمی می‌آید ولی تو نمی‌میری. من به نشانه‌ها اعتقاد دارم و بنابراین این جا می‌مانم. و روز بعد باران شدیدتر شد و سد استحکامش را از دست داد و خطر بزرگی برای این روستای کوچک به وجود آمد. آب تا طبقه اول بالا آمده بود. حتی با قایق به سراغ مرد رفتند و گفتند این سد به زودی می‌شکند و تو غرق می‌شوی، بیا برویم. و مرد گفت شما دارید ایمان مرا امتحان می‌کنید، من که به شما گفتم، فرشته‌ای را در خواب دیدم و به من گفت که سیل می‌آید، اما من نخواهم مرد. من اینجا می‌مانم تا ایمان ایتالیایی خودم را ثابت کنم. تمام تلویزیون‌ها و شبکه‌های خبری ایتالیا در آن جا جمع شده بودند. آب به سقف رسیده بود و مرد تنها آن جا مانده بود و همه می‌خواستند از مردی تصویر برداری کنند که به ایمان ایتالیایی خودش پایبند بود. اما پلیس راضی نبود و حتی یک هلی‌کوپتر فرستاد و برای سومین بار سعی کردند او را نجات بدهند. اما آن مرد گفت: نه، فرشته‌ها راست می‌گویند، حق با فرشته‌هاست،شما اشتباه می‌کنید و من می‌مانم. نیم ساعت بعد، سد شکست و سیل وارد شهر شد و آن مرد را کشت. مرد به بهشت کاتولیک‌ها رفت که فرشتگان زیادی دارد، چون مرد بسیار مؤمنی بود. و پطرس قدیس که دربانِ بهشت است، گفت: شما می‌توانید وارد بشوید، چون انسان مؤمنی هستید. مرد گفت: نه، نه، نه، من هیچ وقت وارد این جا نمی‌شوم. به خاطر این که مالک این محل یک دروغگوست و به من دروغ گفت. شما آبروی خانواده من را بردید. چون حالا در آن جا، همه تلویزیون‌ها و مردم نشسته‌اند و به خانواده من می‌خندند. من هیچ نمی‌خواهم به بهشت بروم، من به جهنم می‌روم. چون شیطان به من هیچ قولی نداد. پطرس قدیس گفت: خوب، نه،او هیچ وقت دروغ نگفته، شاید پیر شده، من می‌روم ازش بپرسم.و بعد پطرس قدیس وارد شد و نیم ساعت با خدا صحبت کرد و بعداز نیم ساعت برگشت و گفت: بله، من با خدا صحبت کردم. او برای شما یک فرشته فرستاده بود تا نشانه‌ای به تو بدهد که از آن سیل نجات می‌یابی. ولی خوب، در کنارش، سه گروه نجات هم برایت فرستاد، ولی قبول نکردی. پس وقتی نشانه‌ها را می‌خوانید، ممکن است آن که انتظار دارید،نباشد. چون خداوند خودش را به ساده‌ترین شکل ممکن تجلی می‌بخشد. ولی ما منتظر پدیده‌های خارق‌العاده‌ای هستیم و معجزه‌ای را که پیش روی ماست، نمی‌بینیم. باید به لحظه جادوینی که در هر روز زندگی وجود دارد توجه کنیم. باید به لحظه جادوینی که می‌تواندزندگی شما را برای همیشه عوض کند، توجه کنید. یک نویسنده زمانی گفت :رزم‌آور نور یک میلیمتر اقبال دارد. راز زندگی دنبال کردنِ این یک میلیمتر اقبال است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 16:40  توسط شیوا  | 

سلام یه مدت نبودم.نبودم چون مشکلی برام  پیش اومده بود ودرگیرم کرده بود به حدی درگیرش شده بودم که تمام شادیهای این دنیارو فراموش کرده بودم و...

اما هنوزم حل نشده ولی به خودم اومدم دیدم دارم روزای زیبای زندگی رو ازدست میدم و...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 9:42  توسط شیوا  | 

چند توصیه مهم به والدینی كه به آینده ی فرزند نوجوان خود اهمیت می دهند. 
نوجوانی، مرحله ای خاص از زندگی است كه بر جنبه های گوناگون جسمی و روحی فرد تأثیر می گذارد. نوجوان در این سن، علاقه ای ندارد كه جزییات زندگی و كارهای روزمره اش را برای والدین تعریف كند و دوست دارد مستقل باشد، البته این مسائل در سنین نوجوانی یعنی بین 13 تا 19 سالگی طبیعی است. گاهی این طرز رفتار آنها و میل به تنها بودن ، والدین را عصبی و تا حدی نگران می كند. والدین باید بدانند چگونه در عین ارتباط با فرزندانشان در سنین نوجوانی به حریم آنها تجاوز نكنند.

متخصصان روان شناسی می گویند والدین باید بیاموزند كه چگونه رفتار كنند تا فرزندان مایل باشند با آنها صحبت و گفتگو كنند و چگونه حرف دل نوجوانان را بشنوند. پدر و مادرها باید بدانند افراد در سنین نوجوانی بیشتر به دوستانشان اعتماد دارند تا به اعضای خانواده و این یكی از مراحل طبیعی در روند رشد است، پس باید به راههایی متوسل شد كه والدین بدون تجسس و كنجكاوی بیش از حد در امور نوجوانان بدانند در زندگی آنها چه می گذرد. در غیر این صورت اگر بخواهند همواره از بالا به نوجوان نگاه كنند و برای مثال بپرسند «كجا می روی؟» پاسخ خواهند شنید كه «هیچ جا» یا بپرسند «چه می كنی؟» ، می شنوند «هیچ كار» و گاهی نیز از این پرسش و پاسخهای بی نتیجه عصبی و خسته می شوند.

متخصصانی كه سالها روی رفتار با نوجوانان تحقیق و كار كرده اند، چند راهكار را برای این مسئله ارائه كرده اند كه با كمك آنها شما والدین می توانید بدون ایجاد تنش و درگیری در خانواده از اوضاع و احوال فرزندانتان آگاه شوید:

اول این كه بكوشید بزرگسالان بیشتری را وارد زندگی نوجوانان كنید. هر چه محیط اطراف نوجوانان را بهتر بشناسید و با آموزگار، مربی ورزش، والدین دوستان فرزندتان و ... بیشتر آشنا باشید، بهتر می توانید از كارهای او آگاه شوید.

آنها می توانند مسائل و بحران هایی كه نوجوانتان با آنها روبه روست، به اطلاع شما برسانند. با وجود این كه ممكن است فرزندتان به شما اجازه ندهد به عنوان یك مدیر و ارشد كارهای او را كنترل و تنظیم كنید، اما همچنان به وجود افراد بزرگسال در زندگی خود نیازمند است. او ممكن است هر كسی را غیر از شما بپذیرد، زیرا احساس می كند به این ترتیب، آسیب كمتری به استقلال او وارد می شود.

دوم این كه، برخی اوقات، او را در مسیر مدرسه یا هر جای دیگری كه می خواهد برود، همراهی كنید. خودرو یكی از مكانهای حساس در سنین نوجوانی است كه بعضی روان شناسان آن را ''میز شام دوران نوجوانی'' می نامند؛ برای مثال اگر فرزند شما و دوستانش قصد دارند خرید بروند، پیشنهاد كنید حاضرید آنها را برسانید. با توجه به این كه در سنین نوجوانی، همه چیز برای فرد اهمیت دارد یعنی این كه فلانی چه كسی را دوست دارد، چه كسی مشكل دارد، چه كسی از دست مادرش عصبانی است و مسائلی از این قبیل. وقتی نوجوانان با یكدیگر هستند به راحتی درباره همه چیز صحبت می كنند و شما می توانید در جریان كارها قرار بگیرید.



اگر درباره مسئله ای نگران شدید، سعی كنید در فرصتی مناسب به آن بپردازید. می توانید حتی از طریق فرد دیگری، به طور غیر مستقیم آن را پیگیری كنید. وقتی در جمع نوجوان و دوستانش هستید، بكوشید بیشتر سكوت كنید و اجازه دهید آنها صحبت كنند. در ضمن شاید برایتان جالب باشد بدانید بسیاری از صحبت هایی كه در منزل مطرح نمی شود در خودرو بیان می شود، چرا؟ چون خودرو، جای مناسبی است برای این كه افراد رودررو قرار بگیرند. پس بسیاری از مطالبی كه نوجوان نمی تواند در منزل یا جای دیگر با والدین خود در میان بگذارد، در خودرو مطرح می شود. بسیاری از والدین معتقدند خودرو بهترین مكان برای گفتگو با نوجوانان است. 

سوم ؛ مكانهایی را برای گفتگو با نوجوان انتخاب كنید كه زمینه را برای بیان احساسات آماده كنند؛ برای مثال وقتی با نوجوان خود به كافی شاپ، رستوران یا پارك بروید، زمینه گفتگو خود به خود فراهم می شود و بدون هیچ مزاحمتی می توانید درباره كارهای مختلف با یكدیگر صحبت كنید و نگران سكوت ایجاد شده در لحظات اول هم نباشید، زیرا به طور قطع پس از سكوتی كوتاه، نوجوان شروع به صحبت خواهد كرد.

چهارم؛ سعی كنید صحبتهای شما به آنها حالت تدافعی ندهد. بكوشید موضوعات و عناوینی را انتخاب كنید و در آن خصوص با نوجوان به تبادل اطلاعات بپردازید نه این كه انگشت اشاره تان به سمت او باشد؛ برای مثال به جای این كه از فرزند نوجوانتان بپرسید كه «آیا تا به حال سیگار كشیده ای؟» می توانید درباره این كه در جایی خوانده اید شمار نوجوانانی كه سیگار می كشند رو به افزایش است با او صحبت كنید و بخواهید او نیز نظرش را بدهد.

پنجم؛ به رفتارهای غیر كلامی نوجوان توجه كنید. به خاطر داشته باشید كه لزوماً همه اطلاعات از طریق صحبت و یا پرسش و پاسخ به دست نمی آید. پس به رفتارها و حركاتی كه او می كند، دقت كنید.

گاهی اوقات وقتی نوجوان طوری رفتار می كند كه انگار ناراحت یا عصبانی است یا دلش می خواهد تنها باشد و فقط كنار دوستانش احساس راحتی می كند، پیامی در این رفتار است كه شما باید آن را دریابید و آن هم این كه «الان زمان مناسبی برای گفتگو با او نیست، زیرا او آمادگی لازم را ندارد» پس در چنین شرایطی سعی نكنید كه مرتب از او بپرسید و علت ناراحتی اش را جویا شوید.

از طرفی وقتی هم می خواهد با شما تلویزیون ببیند یا سعی می كند همه اعضای خانواده غیر از شما از منزل بیرون بروند، یعنی آمادگی لازم را برای صحبت و بیان افكارش با شما را دارد و می خواهد با او گفتگو كنید.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 9:30  توسط شیوا  | 

بالنده يه ک

چرپاندي به گوي گوليکدا

گوله گيان

له چکه سه وزه که ت نختي لاده

با خونچه ي ده م

تاسه ي ئه وينم بشکيني

ئا ونگي شه رم

به سه ر گوناي گولدا خوشي

وتي شيته

ها...ئه و هه وره چون ده رواني ؟

حه يام ده چي

ئارام بگره تا سبه يني

هه ور گويي لي بوو

نه رره ي گوربن

شريخ و هوري خسته باخ و

بوو به ته رزه

ده مه و بيان

که بالنده هاتو بو جيژوان

چه ن دلوپي خويني سوور و

سي چوار تيکه له چک مابوو

له ئه و گوله بالا به رزه

جه لال مه له کشا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 2:37  توسط شیوا  | 

ریزش مو با الگوی مردانه (MPHL) نتیجه دو عامل تاثیر ژنتیکی (احتمالا مربوط به بیش از یک ژن، و نه لزوما ژن‌های طرف مادری) و تغییرات هورمونی در بزرگسالی است.
هورمون مردانه دی‌هیدرواپی‌آندرسترون باعث می‌شود که موهای قدیمی بر روی پوست سر به طور پیشرونده‌ای با موهای کوتاه‌تر و نازک‌تر جایگزین شوند و این پدیده با الگویی قابل‌پیش‌بینی، از شقیقه‌ها و فرق سر آغار می‌شود.

اما مردها ممکن است بخواهند بدانند چرا این پدیده رخ می‌دهد.

خوب، حقیقت این است که اینکه افرادی وجود دارند که به طور ژنتیکی مستعد طاسی هستند، نشان می‌دهد که از دست دادن موهای یک فرد ممکن است دارای امتیاز تکاملی است (یا قبلا چنین امتیازی داشته است.)

از آنجایی که جفت‌ها بر اساس ارزش ژنتیکی انتخاب می شوند، یک صفت فیزیکی که نفوذ ژنتیکی را تشدید می‌کند، با احتمال بیشتری در گونه‌ها انتشار می‌یابد.

یک فرد طاس ممکن است بیانگر مرحله پیشرفته بلوغ جسمی و اجتماعی یک مرد باشد.

داشتن چنین ظاهری می‌تواند مرتبه فرد را در یک گروه اجتماعی بالاتر ببرد و نیز رفتار کمتر پرخاشگرانه از سوی سایر رقبای مذکر را باعث شود، چرا که چنین فردی مرحله رقابت برای همسرگزینی را پشت سر گذاشته است، و شاید با احتمال بیشتر نقش مربی را برای جوانترها ایفا می‌کند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم شهریور 1390ساعت 12:16  توسط شیوا  | 


این ایده که موقعیت بدن حین خواب و شخصیت به هم ربط دارند، چیز تازه‌ای نیست. روانکاوان از دیرباز در پی اثبات چنین چیزی بودند و چنین ارتباطی به خوبی با تئوری رؤیای فروید سازگار است.

فروید باور داشت که وقتی به خواب می‌رویم، ما با ناخودآگاه خود که حاوی امیال ناخوشایند و ناخواسته‌مان است، تنها می‌مانیم، امیال و خواسته‌هایی که نمی‌خواهیم به صورت ارادی به آنها فکر کنیم. کارکرد رؤیا این است که امیال را به صورت نمادین و قابل قبول‌تری به ما عرضه کند.

فروید عقیده داشت که رؤیاها در حکم «مسیر شاهانه‌ای به سوی ناخودآگاه» هستند. بر اساس تئوری فروید، شخصیت ما تا حد زیادی انعکاس، چگونگی مدیریت و دفاع ما علیه امیال ناخواسته‌مان است.

فروید در حین بعضی از جلسات روانکاوی، از بیمارانش می‌خواست که در برابر او راحت باشند و به آرامی در موقعیتی که راحت هستند و معمولا در هنگام خواب به خود می‌گیرند، در بستر دراز بکشند و بعد از روی نحوه آرام گرفتن بیمارانش، به عنوان یکی از شاخص‌های ارزیابی شخصیت استفاده می‌کرد.

یکی از اشخاصی که کتابی در این زمینه تألیف کرده است، دکتر ساموئل دانکل است، او که یک روانپزشک مقیم نیویورک است، کتابی با عنوان «موقعیت‌های خواب: زبان شبانه بدن» نوشته است. در این کتاب او نوشته است که موقعیتی که در شب به بدنمان هنگام خواب می‌دهیم، بازتابی از کارها و چالش‌های روزانه‌مان است.



البته چیزهایی که تا اینجا برایتان نوشتم، زاویه دیدی روانشناسان را نشان می‌دهد، اگر از پزشکان دیگر مثلا از یک جراح مغز و اعصاب در مورد موقعیت خواب بپرسید، به احتمال زیاد چیزی که به شما خواهد گفت این است: بهترین موقعیت خواب، خوابیدن به پشت است. در این حالت سرتان باید کمی بالاتر از بدنتان قرار بگیرد و زاویه‌ای ۱۰ تا ۳۰ درجه‌ای با بدنتان داشته باشد. در این وضعیت بیشترین مقدار خون به مغزتان می‌رسد و تنفس بهتری خواهید داشت. بهتر است پاها هم کمی بالاتر از تنه قرار بگیرند.

از دید پزشکان، خوابیدن روی شکم اصلا خوب نیست، چون اعضای داخلی را تحت فشار قرار می‌دهد و ثابت شده است که کسانی که عادت دارند دمر بخوابند، بیشتر از دیگران دچار درد گردن و کمر می‌شوند.

اما «کریس ایدزیکوفسکی» که مدیر سرویس ارزیابی و مشاوره خواب است، اخیرا با بررسی شکل خواب یک هزار نفر، شش وضعیت شایع‌تر خواب را با اشکال شخصیتی مختلف مرتبط کرده است.



۱- شکل جنینی: ۴۱ درصد افراد، در هنگام خوب، شکل جنینی به خود می‌گیرند. زن‌ها دو برابر مردها، دوست دارند که در این وضعیت به خواب بروند. این اشخاص برون‌گرا و در عین حال حساس هستند. ممکن است خجالتی باشند، اما زود صمیمی و خودمانی می‌شوند.

۲- افرادی که به پهلو می‌خوابند، در حالی که دست‌ها و پاهایشان کشیده است. این افراد غالبا اجتماعی هستند، آنها آسان‌گیر هستند و زود اعتماد می‌کنند و حتی در مواردی ساده‌لوح هستند. ۱۵ درصد افراد در چنین وضعیتی می‌خوابند.

۳- این افراد هم به پهلو می خوابند، ولی عادت دارند دستهایشان را در هنگام خواب در جلوی بدنشان بگیرند. ۱۳ درصد افراد در هنگام خوب این شکل را به خود می‌گیرند. این افراد، غالبا روشنفکر و در عین حال بدگمان و مشکوک هستند. آنها وقتی تصمیمی بگیرند، در پی گرفتن آن، ثابت‌قدم هستند.

۴- افرادی که به پشت می‌خوابند و اصطلاحا وضعیت سرباز به خود می‌گیرند. ۸ درصد افراد دوست دارند، در این وضعیت به خواب بروند. این افراد غالبا آرام و خوددار هستند و از هیاهو پرهیز می‌کنند و دوست دارند خود و دیگران را به استانداردهای بالاتری برسانند. البته آنها در عین حال، احتمال دارد که در هنگام خواب خر و پف کنند.

۵- افرادی که دمر می‌خوابند و دستشان را زیر بالش می‌گیرند یا بالش را بغل می‌کنند. ۷ درصد افراد در هنگام خوابع دمر می خوابند. آنها عجول و بی‌پروا هستند و از انتقادهایی که در مورد آنها می‌شود، استقبال نمی‌کنند.

۶- موقعیت ستاره دریایی، افرادی که به پشت می خوابند، دستهایشان را بالا می‌گیرند و نزدیک سر و بالش می‌برند. ۵ درصد افراد این موقعیت را دوست دارند. این افراد شنونده‌های خوبی هستند و یاری‌رسان دیگران هستند، آنها دوست ندارند که در مرکز توجه دیگران قرار بگیرند. آنها بیشتر از دیگران، احتمال دارند که خر و پف کنند و بیشتر از بقیه دچار اختلال خواب می‌شوند.

- تنها، ۵ درصد افراد در شب‌های مختلف، موقعیت خواب متفاوت اختیار می‌کنند و بقیه در همه شب‌ها، یکسان می‌خوابند.

- تنها ۱۰ درصد افراد، در هنگام خواب، همه بدن را با پتو می‌پوشانند و سایر مردم، عضوی از بدن مثلا یک دست، یک پا یا هر دو پا را بیرون پتو می‌گذارند.

منابع : shine.yahoo، huffingtonpost، mindhacks
ترجمه : 1 پزشک

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 14:55  توسط شیوا  | 

وقتی که گرمتان می‌شود و یا احساس سرما می‌کنید، در واقع این دمای خون است که بر اثر کم یا زیادشدن، در شما چنین احساس‌هایی پدید می‌آورد. بدن بدون توجه به دمای محیط، پیوسته در خود دمایی برابر با 37 درجه سانتی‌گراد تولید می‌کند. البته این سخن بدان معنا نیست که دمای درون بدن هیچ‌گاه تغییر نمی‌کند؛ گاهی چنین تغییری روی می‌دهد، و آن‌گاه بدن برای بازیافتن دمای عادی خود، دست به ایجاد هماهنگی می‌زند. فرایند هماهنگ‌سازی از سوی مرکزی در مغز، هدایت می‌شود. هرگاه دمای خون پایین بیاید، مرکز مزبور بر حرارت آن می‌افزاید؛ هرگاه حرارت خون بسیار بالا برود، فعالیت مرکز برای خنک‌سازی خون آغاز می‌شود. اکنون فرض کنیم، دمای خون شما پایین آمده است: در چنین موقعی، مغز به سلسله اعصاب سمپاتیک فرمان می‌دهد که بی‌درنگ وارد عمل شود: غده‌هایی چند، آنزیم‌هایی ترشح می‌کنند تا اکسیژن را سریع‌تر بسوزانند. عمل اکسایش، در عضله‌ها و جگر افزایش می‌یابد. رگ‌های پوست بدن منقبض می‌شوند تا حرارت کمتری بر اثر تشعشع از بدن خارج شود. در صورتی که دمای بدن بسیار پایین آمده باشد، عضله‌ها به تکاپوی شدید می‌افتند و در این هنگام لرز به انداممان می‌نشیند. خلاصه، این‌ها همه واکنش‌های بدن است تا تولید حرارت کند و دما را به حد معمولی برساند. حالا فرض کنیم دمای خون بالا رفته است: در این هنگام اکسایش، کند می‌شود. رگ‌های پوست بدن منبسط می‌شوند تا حرارت اضافی به کمک تشعشع از بدن خارج شود؛ در ضمن به تبخیر عرق بدن نیز کمک می‌کند. شما می‌دانید که بخار شدن مایع، یعنی به حالت گاز درآمدن آن، که بر اثر آن حرارت نیز دفع می‌شود. درست چنین چیزی در بدن ما به هنگام عرق کردن روی می‌دهد. عرقی که از سوراخ‌های پوست بیرون می‌زند در واقع مانند دوشی است که سراسر بدن را از تو و بیرون، شستشو می‌دهد. عرق به‌صورت دانه‌های بی‌نهایت ریزی،‌ از میلیون‌ها منفذ کوچک فرو می‌ریزد. اکنون اگر هوای مجاور پوست، «مرطوب» باشد، نمی‌گذارد تبخیر صورت گیرد تا شما احساس خنکی کنید. آن‌گاه شما بادزنی را به حرکت در می‌آورید. چرا؟ برای آنکه هوای مرطوب را از مجاورت پوست خود کنار برانید، و بر میزان تبخیر عرق بیفزایید. خوب، وقتی که عرق تبخیر شد، حرارت از بدن دفع می‌شود و شما احساس خنکی می‌کنید.
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم شهریور 1390ساعت 21:17  توسط شیوا  | 

روزی روزگاری در روستایی در هند؛ مردی به روستایی‌ها اعلام کرد که برای خرید هر میمون 20 دلار به آنها پول خواهد داد. 



روستایی‌ها هم که دیدند اطراف‌شان پر است از میمون؛ به جنگل رفتند و شروع به گرفتن‌شان کردند و مرد هم هزاران میمون به قیمت 20 دلار از آنها خرید ولی با کم شدن تعداد میمون‌ها روستایی‌ها دست از تلاش کشیدند… 

به همین خاطر مرد این‌بار پیشنهاد داد برای هر میمون به آنها 40 دلار خواهد پرداخت. 

با این شرایط روستایی‌ها فعالیت خود را از سر گرفتند. پس از مدتی موجودی باز هم کمتر و کمتر شد تا روستایی‌ان دست از کار کشیدند و برای کشاورزی سراغ کشتزارهای‌شان رفتند. 

این بار پیشنهاد به 45 دلار رسید و در نتیجه تعداد میمون‌ها آن‌قدر کم شد که به سختی می‌شد میمونی برای گرفتن پیدا کرد. 

این‌بار نیز مرد تاجر ادعا کرد که برای خرید هر میمون 100 دلار خواهد داد ولی چون برای کاری باید به شهر می‌رفت کارها را به شاگردش محول کرد تا از طرف او میمون‌ها را بخرد.

در غیاب تاجر، شاگرد به روستایی‌ها گفت: «این همه میمون در قفس را ببینید! من آنها را هر یک 80 دلار به شما خواهم فروخت تا شما پس از بازگشت مرد آنها را به 100 دلار به او بفروشید.» 

روستایی‌ها که احتمالا مثل من و شما وسوسه شده بودند پول‌های‌شان را روی هم گذاشتند و تمام میمون‌ها را خریدند... 

البته از آن به بعد دیگر کسی مرد تاجر و شاگردش را ندید و تنها روستایی‌ها ماندند و یک دنیا میمون...!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم شهریور 1390ساعت 23:28  توسط شیوا  | 

احساس تشنگی هنگامی دست می‌دهد که ما احساس خشکی در گلو کنیم. احساس گرسنگی نیز هنگامی است که ما متوجه خالی بودن معده خود می‌شویم. اما حقیقت غیر از این‌هاست؛ چرا که هیچ یک از این دو احساس نیست که ما را گرسنه یا تشنه می‌سازد. خون معمولا باید مقدار معینی آب و نمک دربر داشته باشد؛ بافت‌های بدن نیز همین‌طور. اکنون فرض کنید که این موازنه در لحظه‌ای بر هم بخورد. به هر دلیلی که باشد خون بی‌درنگ از درون بافت‌ها آنقدر آب برمی‌گیرد تا بار دیگر موازنه خود را باز یابد. آن‌گاه کم شدن آب در بافت‌ها به مرکز تشنگی که جایی است در مغز، مخابره می‌شود. در این حال، مرکز تشنگی تکانه‌ای به حلق یا گلو می‌فرستد و سبب انقباض آن می‌شود. بر اثر این انقباض است که ما در گلوی خود احساس خشکی می‌کنیم و ندا برمی‌آوریم که تشنه‌ایم! احساس گرسنگی نیز از مغز سرچشمه می‌گیرد؛ بدین معنا که در مغز جایی است به‌نام مرکز گرسنگی، که مانند ترمز بر روی فعالیت معده و روده‌ها عمل می‌کند. تا هنگامی که غذای کافی در خون هست، مرکز گرسنگی فعالیت معده و روده‌ها را کند می‌کند؛ ولی همین که مواد غذایی در خون کم شود، این مرکز با شل کردن ترمز‌ها، دست به‌کار می‌شود. در این حالت، روده‌ها فعال می‌شوند؛ معده «می‌غرد» و به ما احساس گرسنگی دست می‌دهد. البته ما تا حدودی قادریم که گرسنگی خود را مهار کنیم. این امر از راه مهار کردن سرعت مصرف ذخیره غذایی میسر است. در طبیعت، حیوانات کوچک و فعال‌تر زودتر ذخیره غذایی خود را به مصرف می‌رسانند. در نتیجه، یک پرنده مثلا ظرف پنج روز از گرسنگی می‌میرد؛ ولی یک سگ در دوازده روز. به هنگام آرامش، ذخیره پروتئین در بدن مدتی درازتر باقی می‌ماند، با هنگامی که انسان بر‌‌آشفته شود و یا وحشت کند. برخی از مردم هستند که خود را برای مدتی طولانی به گرسنگی عادت می‌دهند. این تمرین از راه نوعی تمرکز‌ آگاهانه، انجام می‌گیرد؛ درست مانند کسانی که با تمرین، خود را قادر می‌سازند تا کارهای دشوار ورزشی را انجام دهند. اما مهار کردن تشنگی بسیار دشوار است؛ ولی باز کسانی یافت می‌شوند که از طریق «کوشش‌های ‌خودآگاه»، در برابر آن تاب می‌آورند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم شهریور 1390ساعت 21:16  توسط شیوا  | 

گویند ( من نمیگم ) روزی پادشاهی اینسوال برایش پیش می آید و می خواهد بداند که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست. برایهمین کار وزیرش را مامور میکند که برود و این نجس ترین نجس ترینها را پیدا کند و درصورتی که آنرا پیدا کند و یا هر کسی که بداند تمام تخت و تاجش را به او بدهد.


 وزیرهم عازم سفر می شود و پس از یکسال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به این نتیجه رسید که با توجه به حرفها و صحبتهای مردم باید پاسخ همین مدفوع آدمیزاد اشرف باشدعازم دیار خود می شود در نزدیکی های شهر چوپانی را می بیند و به خود می گوید بگذار ازاو هم سؤال کنم شاید جواب تازه ای داشت بعد از صحبت با چوپان، او به وزیر می گوید منجواب را می دانم اما یک شرط دارد و وزیر نشنیده شرط را می پذیرد چوپان هم می گوید توباید مدفوع خودت را بخوری وزیر آنچنان عصبانی می شود که می خواهد چوپان را بکشد ولیچوپان به او می گوید تو می توانی من را بکشی اما مطمئن باش پاسخی که پیدا کرده ای غلط است تو این کار را بکن اگر جواب قانع کننده ای نشنیدی من را بکش.

خلاصه وزیر بهخاطر رسیدن به تاج و تخت هم که شده قبول می کند و آن کار را  انجام می دهد سپس چوپان به او می گوید: " کثیف ترین و نجس ترین چیزها طمع است که تو به خاطرش حاضر شدی آنچه را فکر می کردی نجس ترین است بخوری"   !!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت 21:16  توسط شیوا  |